شام غریبان
شام غریبان شهدای کربلا
بِسْمِ رَبِّ الشُّهَدَاء وَالصِّدّیِقیِنْ
بدون شک شب یازدهم ماه محرم یکی از دلگیرترین و غم انگیزترین شبهای زندگی است. گویی حزن و اندوه سایه سنگین خود را بر همه جا و همه کس گسترانیده. هرکس در گوشه ای خود را مشغول شمعی کرده و یا تنها ایستاده و به نقطه ای نامعلوم خیره شده. در این بین تنها این مراسم شام غریبان است که شاید بتواند تسلایی برای عزاداران باشد. عزاداران به یاد اجساد مطهر شهدای کربلا در غروب عاشورا، در ماتم غربت و مظلومیت آنها و به پاس ندای حق طلبی و عزت نفس آن انسانهای متقی و برگزیده شمع در دست می گیرند و در داخل کوچه های محل نوحه خوانی و مرثیه سرایی می کنند. دو زانو در پناه تاریکی شب می نشینند و در حالیکه دست عزا بر سر می زنند اشعاری را زمزمه می کنند که برخی از آنها را با هم می خوانیم.
1. بود امشب شب شام غریبان امان از امشب و آه یتیمان
دگر امشب علمداری نباشد ابوالفضــل وفاداری نباشد
آقای اکبر کفاش یکی از زحمتکشان ایام ماه محرم است. او همیشه در شام غریبان از جوانترها می خواهد اشعار شام غریبان را حفظ کنند.
۲. عدو سرگرم عیش و نوش گشته چراغ فاطمـه خاموش گشته
کنار پیکر شـــــــاه شهیدان فتاده زینب و مدهوش گشته
۳. امشب به صحرا بی کفن(2)، جسم شهیدان است، شام غریبان است
۴. امشـب چمن زهــرا، گلها همه پرپر شد
یکتا گوهر زینـــــب، تاج سر خنجر شد
زینب چه کند امشب، هفتـاد ودو قربانی.
۵. ای ساربان، ای ساربان، رحمی بر این خونین دلان
بهر خـدا این اُشتران، آهســته ران،آهســته ران
۶. خِدا مِ گِلِّ کی پرپر هاکرده(2) هفتاد و د ِ گِلِ بی سر هاکرده
۷. سهیل امشب میا بیرون، که لیلا گفتگو دارد
علی اکبر جوان است و، هــزاران آرزو دارد
۸. طفل صغیری ز حسین گم شده، ساربان، ساربان
قامت زینــــب ز الم خم شده، ساربان، ساربان
بر تو دخیلیم اَیا ســــــــاربان، ســــــــاربان
۹. کنار علقمه یک مهجبین است لب آب و لبانش آتشین است
مگر او زادهی ام البنین است
۱۰. گلی گم کرده ام، میجویم او را به هر گل میرسم، میبویم او را
گل من یکنشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت
۱۱. هر کــــه میرود خانه، ما شام غریبــانیم
یک گمشدهای امشـب، در کربُ بَلا داریم
۱۲. همین جا لالهام را سر بریدند(2) ملائک از گلویش بوسه چیدنــد
خودم دیدم غزالان حــــرم را ز چنگ گرگها چون می رمیدند
عکس و گزارش از حسین آدوسی
در منطقه لاریجان از استان مازندران، روستایی زیبا و سرسبز زندگی میکند به نام آخا. هرچه که در این دنیای خاکی گشتیم باز به آخا بازگشتیم که از آخا دوست داشتنیتر و از آخاییها باصفاتر نیافتیم. آخا برای ما موجب آرامش است و آخاییها برایمان مایه دلگرمی.