رابطه دين و سياست
پاسخ به سوالات (قسمت اول)
رابطه دين و سياست
با توجه به سوالات برخي از دوستان در مورد مسائل ديني و مذهبي به سراغ حجت الاسلام والمسلمين مصطفي پور رفتيم و پاسخ ايشان به برخي از اين سوالات را دريافت كرديم . در ذيل بخش اول اين پاسخها را با اندكي تلخيص با هم مي خوانيم:

بخشي از سوالاتي كه در سايت مطرح شده بود مربوط بود به رابطه دين و سياست. براي اينكه ببينيم دين با سياست چه رابطه اي دارد اول بايد ببينيم مراد ما از دين و سياست چيست تا بعد بتوانيم نسبت اين دو به هم را بررسي كنيم.
سياست مي تواند براي ما دو مفهوم داشته باشد. يكي به معناي بر نامه ريزي براي اداره كشور يا يك جمع و ديگري به معناي اعمال قدرت. از طرف ديگر دين هم داراي مفاهيم و كاربردهاي مختلفي است. اگر دين به عنوان مكتب مورد نظر ما باشد در اين صورت آنرا به عنوان مجموعه تعاليم و آموزه هايي تعريف مي كنيم كه خدا از طريق وحي براي هدايت مردم در اختيار پيامبري از پيامبران قرار داده است. حالا بايد ببينيم در اين مكتب چه گزاره هايي هست و بعد از اين گزاره ها انتزاع كنيم كه دين چه مي گويد. بخشي از دين مربوط به هست و نيست هاست و بخش ديگر مربوط به چگونگي تنظيم زندگي اجتماعي و فردي. انسان 4 نوع رابطه دارد. رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با مردم و رابطه با طبيعت. چگونگي برقراري اين روابط گاهي در قالب احكام مطرح مي شود و گاهي در قالب اخلاق.
حالا سوال اين است كه آيا در دين به مفهوم مكتب، تعاليم اجتماعي كه براي اداره كشور مفيد باشد وجود دارد يا خير؟ در جواب اين سوال بايد گفت بله. مي توان از دين اسلام يك سلسله قوانين و چهارچوبهايي در قالب اصول و كليات (نه فروع و جزئيات) استخراج كرد و بر اساس آنها كشور را اداره نمود. ما معتقديم دين همانطور كه خدا و معاد را به ما معرفي مي كند و يك سري تعاليم مربوط به رابطه انسان با خدا دارد تعاليم و آموزه هايي هم در مورد اداره امور جامعه به ما مي دهد. به عنوان مثال مباحثي مثل جهاد، قتال، امر به معروف و نهي از منكر، زكات، ربا، قصاص و ارث در همين رابطه هستند. بخشي از اين آموزه ها كه اصول كلي را مطرح كرده اند مربوط مي شود به فرهنگ، بخشي مربوط مي شود به سياست و بخشي هم به عنوان مثال اقتصاد.
پس در اسلام تعاليم اجتماعي وجود دارد و اگر انساني روش استنباط از قرآن را بداند، مي تواند آموزه ها و اصول سياست را از آن استنباط و مطرح كند. به همين دليل است كه مي گوييم ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست. يعني از دين مي توانيم اصول و قوانين حاكم بر كشور و حتي چگونگي انتخاب حاكم، شرايط حاكم و ... را استنباط كنيم. به طوريكه اداره كشور در چارچوب قوانين اسلام و نقد آن هم در چارچوب آموزه هاي دين باشد. البته بايد روشهاي اجراي اين اصول با توجه به نياز زمان تنظيم شود.
اما اگر دين را به معناي دينداري بگيريم موضوع فرق مي كند.
در منطقه لاریجان از استان مازندران، روستایی زیبا و سرسبز زندگی میکند به نام آخا. هرچه که در این دنیای خاکی گشتیم باز به آخا بازگشتیم که از آخا دوست داشتنیتر و از آخاییها باصفاتر نیافتیم. آخا برای ما موجب آرامش است و آخاییها برایمان مایه دلگرمی.