در سوگ کربلا
در سوگ کربلا
شعری از استاد کمال محمدی
استاد کمال محمدی در روز تاسوعا (۱۳۸۹) در روستای ترا و در جمع عزاداران آخایی و ترایی شعری که خود در سوگ کربلا سروده بودند را قرائت کردند. در آستانه اربعین حسینی این شعر را با هم می خوانیم.
عکس از حسین آدوسی
در سوگ کربلا
کربلا یک عشق بود و شور بود.......................................... کربلا یک هاله ای از نور بود
کربلا سرتاسرش اندیشه بود............................................... جای مردان فقاهت پیشه بود
کربلا سر تا به پا آزرم بود................................................... جایگاه سینه های گرم بود
کربلا یک شور بود و شوق بود........................................... داستان کربلا مافوق بود
داستانی برتر از هر داستان................................................. یک حقیقت بود بهر راستان
کربلا سرتاسرش اندرز بود.................................................. باتلاق مردمان هرز بود
کربلا سرتاسرش پژواک بود................................................ جای تابشهای نور پاک بود
جای هفتاد و دو شیر شرزه بود......................................... جای بدنامی مار گرزه بود
مارهای گرزه ای هم چون یزید......................................... در سقر افتاده ی هل من مزید
کربلا جای حسین پاک بود................................................ جای مردانی پر از ادراک بود
کربلا پر شور و پر احساس بود.......................................... رزمگاه باوفا عباس بود
جای مردی تشنه در دریای آب........................................ فکر زینب، فکر کلثوم و رباب
اکبر آنجا افتخار باب بود...................................................... فخر از بهر اولوالالباب بود
نوجوانی همدم و همرزم باب............................................. دشمن از او در فغان و اضطراب
قاسم آنجا کدخدایی کرده بود........................................... نی عروسی، بل فدایی کرده بود
اصغر آنجا بند قنداقش درید.............................................. من نمی دانم به رویا او چه دید
کودکی شش ماهه با احساس شد.................................... مایه اعجاب جمله ناس شد
گرچه بی تاب از برای شیر بود.......................................... در حقیقت از نژاد شیر بود
حرمله بسیار خصم پست بود............................................. نانجیب و بی حیا در بست بود
تیر پرتابی نموده بر گلوش.................................................. برده از بابا در آن دم صبر و هوش
باب خون حلق او را بی امان.............................................. ریخت با دستش به سوی آسمان
گفت یا رب این ذبیح از من پذیر..................................... هست قربانی در عالم بی نظیر
حرّ در آنجا از خطا آگاه شد............................................... توبه کرد و با حسین همراه شد
قهرمانی ها نمود و سخته شد............................................ خام بود و عاقبت او پخته شد
عون و جعفر هم دلیری کرده اند..................................... در نبرد آنجا امیری کرده اند
هم حبیب آنجا به ظاهر کشته شد.................................. بود فرزند مظاهر کشته شد
زینب آنجا قهرمان ناب بود.................................................. تشنه اما از وفا سیراب بود
سرپرست کودکان خسته بود............................................. گرچه در زنجیر هم خود بسته بود
شیر در زنجیر باشد شیر هست......................................... میر هم در بند باشد میر هست
عابد ار تب دار و اندر بند بود............................................. پایداریش سراسر پند بود
خطبه هایش خفته را بیدار کرد....................................... راه شورش را بسی هموار کرد
یک دلیر شورشی مختار بود............................................... در پس این حادثه در کار بود
دیو سیرتهای دون را خوار کرد.......................................... جمله را از صحنه تار و مار کرد
این چنین هست ای برادر زندگی.................................... ظلم را نبود بسی پایندگی
بشنو این اندرز را تو از «کمال»........................................ از «امیری» هست فرزند جمال
ظالم اندر هر زمانی خوار هست........................................ عاقبت دنیایش تار و مار هست
عاقبت اندیش بودن عاقلی است....................................... مابقی در زندگانی جاهلی است
در منطقه لاریجان از استان مازندران، روستایی زیبا و سرسبز زندگی میکند به نام آخا. هرچه که در این دنیای خاکی گشتیم باز به آخا بازگشتیم که از آخا دوست داشتنیتر و از آخاییها باصفاتر نیافتیم. آخا برای ما موجب آرامش است و آخاییها برایمان مایه دلگرمی.